سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

100

طب در دوره صفويه ( فارسى )

محمد سنجرى است . مطالب كتاب مجموعه‌اى است از لغات و اصطلاحات طبى . قبل از آنكه مطالب مربوط به رسوخ پزشكى ايران را در دكن خاتمه بدهيم بايد از سه پزشك ديگر هم كه به اين منطقه آمدند و كتب معروفى تاليف كردند نام ببريم . اولين ايشان شمس الدين على حسين است كه تذكره الكحالين على بن عيسى را ترجمه كرد . نفر دوم اسمعيل بن ابراهيم تبريزى است كه مولف تذكره الحكما مىباشد . همان‌طور كه قبلا يادآورى كرديم تذكره الكحالين رساله‌اى است دربارهء چشم و چشم‌پزشكى و كتاب تذكره الحكما شرح حال پزشكان است . نفر سوم كه در اواخر دورهء قطب شاهيان زندگى مىكرد تقى الدين محمد بن صدر الدين على نام دارد و تنها كتابى كه از وى باقى مانده است ميزان الطبايع قطب شاهيه است كه آن را به نام سلطان محمد قطب شاه ( 1036 - 1021 ) كرده است . كتاب به شيوه معمول آن زمان تدوين گرديده با اين تفاوت كه نويسنده در تمام طول كتاب روحيه و اخلاق مردم دكن را هم در نظر گرفته است ، نكته بسيار مهم ديگرى كه در اين كتاب به چشم مىخورد اين است كه نويسنده چند جا به نوشتن مطالبى اقدام كرده است كه حكيم محمد باقر داماد آن‌ها را اختصاصا از ايران براى سلطان محمد قطب شاه نوشته و ارسال داشته بود . چند سال بعد استقلال دكن به سر رسيد زيرا اورنگ‌زيب در سال 1089 گللنده را فتح و دكن را ضميمه متصرفات خويش ساخت . شاه جهان چهار پسر داشت كه از بين ايشان پسر سوم ، يعنى اورنگ‌زيب از نظر تاريخ سياسى بيش از ديگران اهميت دارد زيرا هم اوست كه بر عليه پدر خود شوريد و مقام وى را اشغال كرد اما از نظر تاريخ پزشكى پسر بزرگتر از اهميت به مراتب بيشترى برخوردار است . اين شخص داراشكوه نام دارد . او از نظر خصوصيات اخلاقى مجموعه عجيبى از دو شخصيت كاملا متفاوت بود به اين معنى كه در عين نخوت و خودخواهى ، بسيار بخشنده و سخاوتمند بود . از نظر تاريخ پزشكى هم اهميت داراشكوه به اين خاطر است كه بزرگترين پزشك مهاجر ايرانى به هند در دوره مغول را تحت حمايت و توجه خود قرار داد و اين شخص كسى جز نور الدين محمد شيرازى نيست . نور الدين محمد نيز دين خود را به او با انتخاب اسم طب داراشكوهى براى مهمترين كتاب پزشكى دورهء گوركانيان هند ادا كرد . انتخاب يك چنين اسمى براى كتاب مزبور ، بعدها موجب شد كه عده‌اى تصور كنند آن را خود شاهزاده داراشكوه نوشته است ، اما برغم علم و دانش فراوانى كه اين شاهزاده داشت ، مطالب كتاب در آن چنان حد اعلائى از علوم پزشكى قرار دارد كه بدون شك نمىتواند نوشته او باشد ، به علاوه از مطالب ديگر كتاب نيز مىتوان استنباط كرد كه كتاب مزبور فقط به نام داراشكوه شده است . نسخ خطى اين كتاب كمياب است ، يكى از نسخ كه در پاريس نگاهدارى مىشود 3422 صفحه دارد و اين خود نشان مىدهد كه كتاب تا چه حد مفصل و جامع مىباشد ، به علاوه كتاب مزبور حاوى تعداد فوق العاده زيادى تصاوير توضيحى است و اين امر در بين كتب علمى خطى خيلى به ندرت ديده شده است .